تبليغاتX
✿شاپرک✿

✿شاپرک✿

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است. سهراب سپهری

پاییز جونم اومد...........من باید برم

سلام دوستای  و دوس داشتنی

امیدوارم ک حالتون خوب باشه

شروع فصل عزیز و دوس داشتنی  پاییز  ک همش چند ساعت ازش گذشته رو بهتون

تبریک میگم

امیدوارم روزهای قشنگی رو تو این سه ماه داشته باشیم

دیگه مدرسه ها داره شروع میشه منم امسال پشت کنکوری اصلا وقت ندارم ک بیام

آپ بعدیم میشه بعد کنکورم

برام دعا کنید ک کنکورمو خوب بدم و اون رشته ای ک میخوام قبول شم

منم برا همه دوستای پشت کنکوری دعا میکنم

دلم براتون تنگ میشه  Smiley 

خدانگهدار

            

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےداره بارون میاد کوچه بازهم لبریز احساسه

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےهنوزم نم نم بارون صدای مارو میشناسه

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےتوی تقویم ما دوتا بهار از غصه میسوزه

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےواسه ما اول پاییز هنوزم عید نوروز

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےآهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےتو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےآهای بارون پاییزی

خواننده:سیروان جون خسروی شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390 ساعت 10:57 توسط زهرا |

شعری از نظر آهاری

جوجه تیغی دلم...
 
قلب تو کبوتر است

بالهایت از نسیم

قلب من سیاه و سخت

قلب من شبیه...

                     بگذریم

دور قلب من کشیده اند

یک ردیف سیم خاردار

پس تو احتیاط کن

جلو نیا،برو کنار

توی این جهان گنده هیچ کس

با دلم رفیق نیست

فکر می کنی

چاره دلی که جوجه تیغی است،

چیست؟!

مثل یک گلوله جمع می شود

جوجه تیغی دلم

نیش می زند به روح نازکم

تیغ های تیز مشکلم

راستی تو جوجه تیغی دل مرا

توی قلب خود راه می دهی؟

او گرسنه است و گمشده

تو به او پناه می دهی؟

باورت نمی شود ولی

جوجه تیغی دلم

زود رام می شود

تو فقط سلام کن

تیغ های تند و تیز او

با سلام تو

تمام می شود...!

                                                    ** عرفان نظر آهاری **


+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ساعت 17:24 توسط زهرا |

شعری از مهدی اخوان ثالث(م.امید)

   **چاووشی**

بسان رهنوردانی که در افسانه گویند

گرفته كولبار زاد ره بر دوش                                                                            

فشرده چوبدست خيزران در مشت

گهي پر گوي و گه خاموش

در آن مهگون فضاي خلوت افسانگيشان راه مي پويند

ما هم راه خود را مي كنيم آغاز

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است ؟

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بگذاريم

به سوي سرزمينهايي كه ديدارش

بسان شعله ي آتش

دواند در رگم خون نشيط زنده ي بيدار

نه اين خوني كه دارم ، پير و سرد و تيره و بيمار

ادامه در ادامه مطلب...

       

 


ادامه مطلب


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 17:9 توسط زهرا |