|
شاپرک
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است. سهراب سپهری
اوووووووووووووووووووووووووه
دس دس دس دس وااااااااااااااااااااااای چه خبره اینجا؟ مگه نمی دونین تولده هی هی هی آخ جووووووووووووووووووووووون تولد هی هی هی
تولد یه پاییزیه خوشگل وناز و جیگر البته همه پاییزیها جیگرن
اگه گفتین بجای .... چی باید بذاریم؟ حدس بزنین؟ یه خورده به مغزتون فشار بیارین آره درست حدس زدین. باید به جای .... م گذاشت.
آقا حالا بریم سراغ کیکمون موافقین؟ می خواین بدونین چی بوووووود؟ نمیگم ۱ ۲ ۳ هورااااااااااااااااااااااااااا ایشاالله به همه آرزوهام برسم حالا یه بوس به خودم بدم حالا نوبت کادوس
بهترین کادویی که تو عمرم گرفتم حالا برین خونه هاتون که جشن تموم شد برین دیگه آها می خواین کیک بخورین اینم مال شما
بای بای
پ.ن: پیشاپیش تولد یکی از بسکتبالیستهای مورد علاقم پویا تاجیک ۹ آبان و یکی از دوستای گلم کوثر جون ۱۰ آبان رو بهشون تبریک میگم و بهترینهارو براشون آرزومندم سه شنبه پنجم آبان 1388 :: 16:2 :: نويسنده : زهرا ندای آغاز
کفشهایم کو چه کسی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه و شاید همه ی مردم شهر. شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد. و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد. بوی هجرت می آید: بالش من پر آواز پر چلچله هاست.
صبح خواهد شد و به این کاسه ی آب آسمان هجرت خواهد کرد.
باید امشب بروم.
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مخذوب نشد. هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت. من به اندازه یک ابر دلم می گیرد وقتی از پنجره می بینم حوری -دختر بالغ همسایه- پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند.
چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج مثلا شاعره ای را دیدم آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش آسمان تخم گذاشت. وشبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ باید امشب بروم.
باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم. و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست. رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند. یک نفر باز صدا زد: سهراب! کفش هایم کو؟ سهراب سپهری/هشت کتاب/حجم سبز سلام بچه ها حالتون چطوره؟من که خیلی خوبم من بخاطر این قهرمانی تا یه هفته شایدم بیشتر خوشحالم. کارشون عالی بووووووووود.فوق العاده بوووووووووووووود.محشر بوووووووووود.حرف نداشت. چین با اون ابهتشو با ۱۸امتیاز اختلاف شکست دادند امیدوارم این قهرمانی ها برای همیشه ادامه داشته باشه و در جام جهانی ۲۰۱۰ترکیه(که برای اولین در جام جهانی شرکت می کنند)بازی های خوبی از خودشون به نمایش بذارن. من از طرف خودم این قهرمانی رو به همه ی بسکتبالیستهای عزیز و دوست داشتنی بسکتبال فدراسیون بسکتبال طرفدارای بسکتبال میارن به فکرشون می افتیم ما همیشه طرفدارشونیم و براشون دعا می کنیم. واقعا نمیدونم چطوری باید از این همه زحمتشون تشکر کنم.ولی همینطوری با جمله های ساده خودمون میگم: بسکتبالیستهای عزیز خسته نباشید.قهرمانیتون مباااااااااااارک. آفرییییییییییییییییین بر این همه همت و غیرت. به کوریه چشم فوتبالیستها(که علی آبادی ۱میلیارد جهانی)ما رفتیم جام جهانی.چشتون درآد.بترکین از حسادت. ولی وقتی داشتن مدالهارو میدادن اشکم در اومد چون آیدین عزیز نبود.واقعا جاش خالیه تو تیم ملی. آیدین با رفتنش برای همیشه موند.
تا بعد بای بای پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 :: 17:11 :: نويسنده : زهرا سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه خواسته بود از جملات دکتر شریعتی تو وبم استفاده کنم.منم چون بچه ی خوبیم دادمو چندتا جمله قشنگ ازین استاد بزرگ می نویسم.امیدوارم که خوشتون بیاااااااااد. ۱) اشک زیباترین شعر بی تابترین عشق گرانترین ایمان داغ ترین اشتیاق تب دارترین احساس خالص ترین گفتنی و لطیف ترین دوست داشتن است که همه در کوره ی دل به هم آمیخته و ذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند بنام اشک.خداوند اشک را آفرید تا آتش درون را خاموش کند. ۲) دلهای بزرگ و احساس های بلند عشق های زیبا می آفرینند. ۳) اما چه رنجی است لذتها را تنها بردن وچه زشت است زیباییها را تنها دیدن وچه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن.در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است....!!! ۴) وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم! ۵) برایت دعا می کنم ای کاش خدا بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد! ۶) حسین(ع)بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود....افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی خواندند. ۷) ببخشید ولی اگر مثل گاو گنده باشی می دوشنت... اگر مثل خر قوی باشی بارت می کنند... و اگر مثل اسب دونده باشی سوارت می شوند... فقط از فهمیدن تو می ترسند!!!! ۸) دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست می داری تورا دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری. اما کسی که تو دوستش داری و او هم تورا دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است....زندگی یعنی این.....؟؟؟؟ ۹) وقتی در صحنه ی حق و باطل نیستی هر کجا خواهی باش.چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب هر دو یکی است!!! ۱۰) اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیکتر می شوم.این زندگی من است..... ۱۱) نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد! ۱۲) در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسین می گریند که آزادانه زیست. ۱۳) نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه ولی سوگند تو را سوگند به جان دلبرت سوگند مرا هم یاد کن آن شب که زیر خاک تنهای تنهایم. ۱۴) خدایا اگر من برای تو بندگی نکنم کس دیگری هست که برایت بندگی کند.اگر تو برایم خدایی نکنی من چه کنم؟ ۱۵) ای خدای بزرگ! به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهایش راه بروم. ۱۶) من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدرومادرم دوست دارم.چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدرو مادرم از روی عادت نماز می خوانند. ۱۷) روزی از روزها و شبی از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هرچه دورتر بیفتم تا هر چه دیر تر بیفتم هر چه دیرتر و دورتر بیفتم نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم همین! ۱۸) خاطره ای از دکتر علی شریعتی کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود.آن هم به سه دلیل:اول آنکه کچل بود.دوم اینکه سیگار می کشید و سوم که از همه تهوع آورتر بود اینکه در آن سن و سال زن داشت چند سالی گذشت ویک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتم آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم.در حالیکه زن داشتم سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که:خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد. خوشتون اووووووووووووومد؟امیدوارم خسته نشده باشید از خوندنشون.اگه دوس دارین نظر بدین.هیچ اجباری نیس. اگه می خواین عکسای دکتر شریعتی رو ببینین برین ادامه مطلب. تا بعد بااااااااااااااااااااااااای
ادامه مطلب ... دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 :: 11:27 :: نويسنده : زهرا درباره وبلاگ ![]() نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش واویکریز و پی درپی دمش را برگلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را... دکتر شریعتی پيوندها |